تبليغاتX
جملات مصور پوریا

جملات مصور پوریا

جمله های عاشقانه

شاید آن روز که سهراب نوشت تاشقایق هست زندگی باید کرد
خبر از دل پر درد شقایق نداشت باید این جور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است...

مهناز عزیز .

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت10:19توسط پوریا | |

ازتون میخوام راجع به جملات نظر بدین......هر کدومو که دوست داشتین.ممنون میشم.

 اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود


اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی



اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم


اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند


اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید


اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود


اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

دکتر علی شریعتی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت10:50توسط پوریا | |

خداوندا دلم تنگه دلم تنگ **

جهان در چشم من رنگه همه رنگ

من و دلبر به هم نزدیک نزدیک

جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ

 

 

چه زيباست كسي را دوست داشتن با او عشق را ساختن چه زيباست براي كسي سرودن او را بعد از خدا ستودن او را در قصه ها شاه كردن او را در دل خويش جا كردن چه زيباست با عشق زندگي ساختن ، عشق را يافتن و تا ابد با او ماندن

 

 

عشق چون میوه است, ممکن است که خوب بنظر آید , اما تا وقتی که نرسیده , گازش نزن

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت1:17توسط پوریا | |

دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت20:10توسط پوریا | |

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... 

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

« دکتر علی شریعتی »

( پدر ، مادر ، ما متهمیم ) 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت19:8توسط پوریا | |

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... 

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

« دکتر علی شریعتی »

( پدر ، مادر ، ما متهمیم ) 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت19:8توسط پوریا | |

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت19:3توسط پوریا | |

می دونین بچه ها مدیر این وبلاگ در اصل ماندانا هستش

و طراح اصلی وبلاگ آقا پوریا و تمام این قضایا رو مدیون کی هستن

مدیون بابابزرگ  .

بابای دوستتون داره  منتظرتون هستم 

http://www.hesamazade.blogfa.com/

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت17:55توسط پوریا | |

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت20:11توسط پوریا | |

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت   

دوستی مثل شراب میمونه که هر چی کهنه تر بشه

 ارزشش بیشتر میشه..  

فقط چون .....

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت19:28توسط پوریا | |

 

پس از دوست داشتن كمك كردن زيباترين فعل دنياست!

 

بوديم و کس پاس نميداشت هستيم، باشد، نباشيم و بدانند بوديم!

 

عشق: دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد!

 

بوسه يعني عشق خالي از گناه. بوسه يعني قلب تو از آن من. بوسه يعني تو هميشه مال من!

 

وقتي کسي را دوست داريم نيازي نيست بدانيم در بيرون از ما چه مي گذرد زيرا همه چيز در درون ما مي گذرد!.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت16:1توسط پوریا | |

هیچ وقت فراموش نکن که به هنگام ترک این زندگی نمی توان هیچ چیز مادی را با خود ت به همراه ببری نه جسم را با خودم به همراه بردم نه پولی را که در سراسر زندگی جمع اوری کردم و نه حتی چیزهای که به انها علاقهمند بودم تنها چیزی که هنگام ترک این دنیا با خودم می بریم خاطره میزان عشقی است که به مردم هدیه داده ایم فرزندم زندگی با انچه می بخشیم اندازه گیری می شود نه انچه که دریافت می

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت16:0توسط پوریا | |

كسي كه براي محبت حدود قايل مي شود اصلا معني محبت را نفهميده است.

بهترين راه پيش بيني آينده، ساختن آن است.

از وضعیت حال لذت ببر...اما آینده را بساز.

منتظر معجزه ننشین... تو خودت معجزه هستی.

اگر تلاش کردید و نتوانستید احتمالا اهرمی را جا گذاشتید.

سعي نكن كه هر يك روزت ۳۶۵ بار تكرار شود.

وقتي هدفمان را از دست مي دهيم مجبور هستيم سعي خود را چند برابر كنيم.

 

برای کمال صد سال هم کافی نیست... اما برای بد نامی چند لحظه کافیست.

 

حسادت اولين درس شيطان به انسان احمق است.

تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم.

 

زندگي همانند هنر نقاشي كردن است با مداد مشكي ولي بدون پاك كن.

 

براي دشمنانت كوره را آنقدر داغ مكن كه حرارتش خودت را هم بسوزاند.

 

هر چه مانع بزرگتر باشد، غلبه بر آن سرافرازي بيشتري دارد.

 

مرد بزرگ به خود سخت مي‌گيرد، مرد کوچک به ديگران.

 

به جاي اين که جاي کسي را بگيريد، تلاش کنيد جاي واقعي خود را پيدا کنيد.

 

به خاطر داشته باش که بهترين رابطه، رابطه‌اي است که در آن، ميزان عشق طرفين، از ميزان نيازشان به هم تجاوز کند.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:58توسط پوریا | |

 

نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد.

 

بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند. سعي كنيد مثل برنده ها فكر كنيد.

 

دل دلايلي دارد كه عقل از آن بي خبر است.

 

زنان هوشيارتر از آن هستند که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند.

 

سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها مانند رودخانه ها نيستند که حرکت ميکنند و منظره را عوض ميکنند.

 

گر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.

 

وحشی ترین گل به احترام باران قیام می کند

 

خوب است سرقت ایمان بیاموزیم در غفلت شیطان

شیطان برای وارد شدن به سرزمین قلب به هیچ کس گذرنامه نشان نمی دهد

غرور کوههاست که آنها را زمین گیر کرده است

 

دلهای غم زده و مرده جزایر غیر مسکونی و خاموش زمینند اینجا تنها جایی است که خدا نیست.

 

همیشه سعی کن خودت را جای دیگران بگذاری تا بهتر درک شان کنی

 

زندگي مانند دوچرخه سواري است، مادامي كه ركاب بزني زمين نمي خوري

 

براي بالا رفتن از شاخه ها به دلت بيم راه نده كه ميوه درخت را همان جا خواهي يافت.

 

اگر دنبال موفقیت نروید... موفقیت به دنبال شما نمی آید.

 

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:48توسط پوریا | |

خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن. نه به گذشته بينديش و نه به آينده، فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:44توسط پوریا | |

انسانها بايد بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين ها نيازمند است

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد.

 

شما هنگامي سخن مي گوييد كه آرامش از انديشه هايتان دور شود.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:43توسط پوریا | |

انسان ها دو دسته اند:

آن هايي که بيدارند در تاريکي و آن هايي که خوابند در روشنايي.

 

دوستان خوب و واقعي جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردنشان سخت ونگه داشتنشان سخت ‌تر است.

 

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:43توسط پوریا | |

کسي که به روي درس هاي زندگي آغوش گشايد و خود را با پيش داوري تغذيه نکند همچون برگ سفيدي است که خداوند کلمات خود را بر آن مي نگارد.. آن که همواره با بدبيني و پيش داوري به جهان مي نگرد همچون برگي نوشته شده است که کلامي جديد بر آن نوشته نخواهد شد.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:42توسط پوریا | |

بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد تا اين که او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد.

 

سعي کنيد انچه را که دوست داريد بدست اوريد وگر نه مجبور مي شويد انچه را که بدست مياوريد دوست داشته باشيد.

 

 زندگی مجموعه تعداد نفس هایی که می کشيد نيست؛ بلکه مرکب از لحظات و موقعيتهايی است که نفس شما را درسينه حبس مي کنند.

 

فقط کسايي میخواهند مثل بعضي آدماي ديگه باشند که خودشان کسي نباشند.

 

مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:41توسط پوریا | |

خاموشی را از پر حرف، سازگاری را از سخت گیر و مهربانی را از درشت خو اموخته ام و شگفت انگیزتر این که من به زیبایی این معلمان اعتراف نمی کنم…

 

دنيا پر از آدم‌هاي مصمم است؛ عده‌اي تصميم مي‌گيرند كار كنند و عده‌اي هم تصميم مي‌گيرند بگذارند آنها كار كنند.

 

ما مخزن هايي نيستيم که براي ذخيره چيزها ساخته باشند ما کانال هايي هستيم براي تقسيم چيزها.

 

اگر نا اميد باشيد، فقط هدف را باخته ايد، اما آدم مردد هم هدف را مي بازد و هم زمان را…

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت15:40توسط پوریا | |